۱۳۸۷ اسفند ۹, جمعه

دلم گرم بود

دلم گرم بود
به آهنگ صدایت
وبه لبخندت
ونگاههای پراز شیطنتت
که دلم را میلرزاند
ازمیان آن همه
آدمهایی که
غریب بودند
صدایم کردی
نگاهت کردم
ولبخند همیشگی تو
مرا آرام کرد.

در سکوت

خیلی ها می خواهند حرف بزنند
بعضی ها می خواهند فریاد بکشند
ومن
میخواهم بنویسم
مثل همیشه
تنها
وخاموش
میدانم توهم میخواهی حرف بزنی
ولی سکوت را ترجیح میدهی
بعضی از آدمها اینطوری هستند
در سکوت حرف می زنند.

۱۳۸۷ بهمن ۲۷, یکشنبه

جا م شراب

به جام شرابی که روی میز بود خیره شده بودم، رنگ شرابی آن مرا مسحور کرده بود ، می خواستم جام را بگیرم ، دستم می لرزید . جام شراب روی میز ار لرزش دست من هراسان شده بود.
جام را برداشتم ، شرابش را نوشیدم ، برای چند لحظه با خاطرات تو بودم.
طعم شراب مزه تو را می داد.