۱۳۸۸ مرداد ۱۰, شنبه

پرنده



پرنده ای بود
همراه پرواز
هزران پرنده
دراوج می رفت
درانبوه پرندگان
برفراز شهر
ناگهان
سینه ی سفیدش
به خون آلوده شد
ای کاش
هرگز
صیادی وجود نداشت

a

شکوه



یک.....دو.......سه.......
صد......هزار.....میلیون....
سه میلیون........ده میلیون
سی میلیون.......
و............
چقدر باشکو هند این مردم
وچه زیبا ست
مهربانی آنها
وقتی باهم هستند

باهم باشیم


باهم
درخیابان می رفتیم
آرام
وساکت
گرمای تن تو
مرا هیجان زده میکرد
و
فشاردستان تو
دردستهای من
می رفتی
می رفتم
آرام بودی
آرام بودم
ساکت بودی
ساکت بودم
فریاد کشیدی
فریاد کشیدم
ما می رفتیم
تا پیوسته باشیم
با هم باشیم