فریاد بزن
برای چه منتظری؟
پنجره را باز کن
غبار کهنه را با پگاه آغازین پاک کن
پلک چشمانت را در چشمه ساران بامدادان شستشو کن
گونه های مرطوبت را باگرمای خورشید صبحگاهان خشک کن
دستهایت را روی زانویت بگذار
بلند شو
وبرو
++++
دریای خروشان را بنگر
امواج خشمگین را
فریاد انسانهارا
ومردم
می بینی
بغض در گلویت منفجر می شود
ودستهایت
که زنجیری است برای بهم پیوستن
اگر دلت خواست
می توانی گریه کنی
ولی
فریاد بزن
۱۳۸۸ مهر ۲۱, سهشنبه
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر