۱۳۸۸ تیر ۳, چهارشنبه







ومرگ .......



ومرگ
پایان زند گی نیست
مرگ
نقطه ی آغاز تولد است
مرگ
تکبیره الا حرام نماز است
در صبحی دیگر
مرگ
آغاز کبوترها است
پرواز سبک پروانه است
مرگ
دورد شراب است
ته پیمانه .........
مرگ
یعنی بودن


کاش می دانستیم



گاه می اندیشم
چگونه هستیم....؟
موجی کوتاه درمیان امواج مهیب اقیانوس .؟
بادبانی درمیان طوفان شبانگاهی تاریک .؟
زائری درمیان زائران دیگر
درامام زاده ای .؟

ویا ....
نتی درمیان نتهای دیگر موسیقی
گم گشته و بی آهنگ.؟!
شاید می خواستیم آرزو کنیم
امواج مهیب مارا نابود می کردند
طوفان بادبان را می شکست
درصف زائران گم می شدیم
وموسیقی به پایان می رسید
++++
آرزو نیز
فراموش شدنی است
وهمه چیز
وهمه کس

++++
ما چه می خواهیم؟!
به کجا می رویم ...؟!
کاش می دانستیم ...........!!




ساکت باشم



خسته ام.......
خیلی خسته ..........
سالهاست که لبخند نزده ام
مدت ها است
که مزه ی خوشبختی را نچشیده ام
وزمانی طولانی است که
تنم را در چشمه ساران شادی نشسته ام .
تاکی می توانم..........
به بینم ........
بشنوم .....
به فهمم.....
واحساس به کنم .......
ولی ......
ساکت باشم ..........



سیل سیال نگاهت




تو به من می خندی
ونمی دانی تو .......
که زهر خنده ی تو
سینه ی من می لرزد.
سیل سیال نگاهت اینک
می دهد بربادم
می کند بنیادم .
من ......
به چشمان تریاکی تو معتادم.
دود تریاک نگاهت اکنون
می خزد در رگ من
وز دهلیز رگهای تنم
میدود دود غلیظ
میرود ابر سیاه
دود تریاک نگاهت آخر......
می کند تخدیرم
می کند بنیادم .....

۱۳۸۸ تیر ۲, سه‌شنبه


صدا یم کردی



صدایت کرد م
صدایم را نشنید ی
دلم گرفت
می خواستم بگویم
برایم بخند
دلم برای خند ه هایت تنگ شده
و شیطنت نگا هها یت
صدایم کردی
و من
آ رام شد م .





آهنگ خیال



ای دوچشمان تو آهنگ خیال
ای دو دستت مثل برفهای سپید
لب تو رنگ گیلاس
ای صدای تو نسیم .
دل من خواب ترا می بیند
به تو می اندیشد.
توهمه رویاها
توهمه زیبائی
توکه از لاله ی سرخ گرم تری
وتو .....
ازشبنم صبح
مست تری
توکه از فرشته نیز پاک تری
تو خدائی
توتوانائی آنرا داری
که مرا جان بخشی
توتوانائی آنراداری
که مرا عفو کنی
وببخشی تو
گناهانم را .............







همسفر


سفر سخت بود
وتنها سفرکردن
سخت تر
مسافر چمدانش را بست
مسافر درصندلیش جابجا شد
وچشم انتظار نشست
منتظر همسفربود
خیابانهارا آمده بود
جاده ها را آمده بود
وزمان را
ولحظه ها را
+++++
منتظر بودن
از تنها سفر کردن
سخت تر است
وقتی سفر می کنی
بعدازتو
چیزی ازتو باقی می ماند
وقتی پشت سرت را نگاه می کنی
نگاه منتظری
و قطره اشکی
شاید ........
تما م خاطرات همسفر می شوند .
وما .....
همسفر شدیم
که تنها نباشیم
وقتی همسفر می شویم
سفر سخت نیست .!






















کاش


کاشکی مرغ دلم
در خم جنگل گیسوی تو راهی می جست
روی یک شاخه ی تارمویت
آشیانی می جست
کاش اندیشه ی من
درافقهای دور دست خیالت
کوره راهی می جست
کاش ........
در پهنه ی رویاهایت
یک لحظه .......
مکانی می کرد .........




کوچه باغ خاطره ها



شاید ........
یک روز
اگر تنها شد یم
یاد ما ن می آید که
کوچه باغ خاطره ها
درتما م شهر
ودر تما م
کوچه ها
وخیابانها
بارها وبارها
تکرار می شود .........
باید باشیم
تا خاطرات راتکرار کنیم
آنگاه
تمام لحظا ت برایما ن
لذت بخش خواهد بود .............




تنها



تنها بودم
تنها می رفتم
تنها می اندیشید م
که چگونه ........؟
باتو
تنها هستم ........!!

ترانه ها




گفتم :
زیبا ترین
ودل انگیزترین
ترانه هارا برایم بخوان
چشمانت را رویهم گذاشتی
وبرایم گریستی ! ..........

بارد یگر خواستم تا
غم انگیزترین
ترانه ها را برایم بخوانی
به چشمانم نگریستی
وآنگا ه
سرت را روی سینه ام گذاشتی
وبرایم گریستی ! ..........


موهای سفید م


پاورچین پاورچین
راه خاکی
کنار جوی آب را می پیمودم
زیردیوار گلی باغ رسید م
غبارنرمی
روی موهای سفید م نشسته بود
به د یوار با غ
تکیه داد م
خستگی راازتنم رها کردم
دید م
ازد ور آمد ی
نزد یک من که شدی
باروسریت
غباررا ازتنم زدودی
باد ستا ن سفید ت
صورتم راپاک کردی
گفتم :
اگرتونبا شی
من پیرمرد
چکار باید بکنم !؟


غریب


بادلی شکسته
وپائی در بند
گرفتار
غریب
وبی کس
می رفتم
شبنم اشکم
گواه من بود
ندائی ......
درگوشم گفت :
خیلی تنهائی .........مرد !!

r

قلب شکسته


تو ......
قلب مرا شکستی
اما ......
اینک احسا س می کنم
بیشتراز هرزما ن دیگر
دوستت دارم
زیرا ......
اینک
هرتکه شکسته ی قلبم
جداگانه
ترا می پرستند .....