ساکت باشم
خسته ام.......
خیلی خسته ..........
سالهاست که لبخند نزده ام
مدت ها است
که مزه ی خوشبختی را نچشیده ام
وزمانی طولانی است که
تنم را در چشمه ساران شادی نشسته ام .
تاکی می توانم..........
به بینم ........
بشنوم .....
به فهمم.....
واحساس به کنم .......
ولی ......
ساکت باشم ..........
۱۳۸۸ تیر ۳, چهارشنبه
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر